منه ی من!



653

آمدم ای شاه پناهم بده.

 

 

قبل از مسافرت فکر میکردم چهار روز مشهد بودن یه زمان عالی برای اشباع شدن از معنویت و حس و حال حرمه، ولی زهی خیال باطل، روز آخر شد و دیدم دلتنگ تر از روز اولم

این چندروز بارها به مهاجرت به مشهد فکرکردم که خب البته شرایطش رو نداریم

سعی کردم همه جوره به دردونه خوش بگذره، خصوصا ساعاتی که در حرم بودیم همه جوره در خدمتش بودم و شاید همینم باعث شد اونطوری که دلم میخاست به زیارتنامه و دعا و نماز نرسم ولی به نظرم ارزشش رو داشت

امیدوارم آقا هم از خدمت به زوارش راضی بوده باشه

 


635

چندروز پیش بالاجبار دردونه رو آوردم سرکار، وسط روز امده تو گوشم میگم مامان من خوشگلم؟  میگم چطور؟ میگه اخه مراجعینت بهم میگن چقدر شما خوشگلی، ولی من خودم از چهره ام خوشم نمیاد!

قبلا هم یکی دوبار چنین جمله ای رو ازش شنیدم یا مثلا من از صدای خودم خوشم نمیاد!!


دردونه نسبتا زیباست، نه اینکه چون مادرشم بگم، اطرافیان میگن، ولی من تمام سعیم رو کردم هیچ وقت این زیبایی رو براش ارزش و ملاک نکنم، همیشه سعی کردم تو ابراز دوست داشتن هام دلیلش رو خوب بودنش یا هرصفت خوبش غیر از زیبایی بیان کنم

یادم هم نمیاد هیچ وقت چهره کسی رو نقد کرده باشم یا اصلا واژه زشت رو در مورد افراد به کار برده باشم، نمیدونم این طرز فکرش چه منشایی داره


دیشب براش میگم که خدا همه آدمها رو زیبا خلق کرده، و علاوه بر اون کسی زیبا باشه ولی خوش اخلاق نباشه یا خدا دوسش نداشته باشه، اهمیتی نداره   و خودش هم میگه شاید خدا صلاح! بدونه یکی رو زشت خلق کنه!!

ولی فکر نمیکنم طرز فکرش چندان عوض شده باشه:(


645

برخورد شما با همسایه یا آشنایانی که به خودشون اجازه میدن هر سوالی رو از بچه ها بپرسن چطوریه؟

بچه رو توجیه میکنین؟ که خیلی سخته فهموندن درجات غریبه بودن افراد با حد و حریم خانواده ، و حتی من واقعا نمیدونم به دردونه بگم در جواب این نوع سوالات طرف مقابل چی بگه! که نه دروغ باشه نه حمل بر بی ادبی بشه


+شاید در مواردی من واقعا حساس باشم ولی این انتظار که وقتی کسی در زندگی یا روابط شما ورود نمیکنه، شما هم به همون اندازه مراعات کنی، فکر نمیکنم انتظار زیادی باشه:(


651

تا حالا با کسی برخورد داشتین که از حرف هاتون، نوشته هاتون و حتی گاهی رفتارتون، فقط اون قسمت هاییش رو که دوست داره بشنوه، بخونه، و ببینه، انقدر که گاهی اصلا پیام اصلی منتقل نشه؟!!!!

و غیر از اینه که این معضل شما رو در مقابلش محتاط میکنه و ترجیح میدین دیگه نه حرف بزنید نه بنویسید؟!!

حالا تصور کنید این شخص یکی از اشخاص کلیدی زندگیتون باشه، در چنین موقعیتی باید چه کرد؟:(


646

با اینکه من به حجاب دردونه تا حد ممکن گیر نمیدم، ولی با گرم شدن هوا چندباری ازش شنیدم که من به تکلیف برسم بخوام باحجاب باشم گرمم میشه

دیشب مثلا خواستم براش توضیح بدم، میگم: تو منو خیلی دوست داری؟

-آره

میدونی که منم خیلی دوستت دارم؟

-آره

وقتی ازت یه کاری رو بخوام چون هم دوستم داری هم من دوستت دارم اون کار رو انجام میدی، با اینکه ممکن اذیت بشی یا سختت باشه و

-خب آره

میدونی که خدا ما رو خیلی دوست داره، ماهم خیلی دوستش داریم، نه؟

-آره

(من خوشحال از اینکه دارم به نتیجه گیری دلخواهم میرسم که دردونه میگه:)

-خـُـــــــــــــب اصل مطلبو بگوووووو


منم گفتم دیگه، اصل مطلبو:)


+گویا زیاد برای دهه نودی نمیشه مقدمه چینی کرد:)))))


657

چندسال پیش با یکی از اقوام که صحبت میکردم،حرفمون به جایی رسید که مجبور شدم از سختی کارمندیم بگم

همون ابتداش ایشون با تشر بهم گفت:شماها خودتون دوست دارین به خودتون سختی بدین برین سرکار

ناگفته پیداست که همونجا بحث تموم شد

این حرفش سالهاست تو ذهنم مونده،نه اینکه ازش ناراحت باشم چون به نظرم هرکسی نظری داره و بعلاوه هیچ کس از شرایط دیگری خبر نداره و . 

حتی گاهی که به فراخوری حرفش یادم می اومد حرفش رو درست میدونستم و ربطش میدادم به قانع نبودن خودم و .

 

تا اینکه

چندروز پیش شنیدم پول تو جیبی ماهیانه ای که از همسرش میگیره بیشتر از حقوق حکمیه من با نزدیک به ده سال سابقه کاره.

و کلا نظرم درمورد قناعت و این مقولات تغییر کرد:(

 

پ.ن.کارمند جماعت میدونه که حقوق دریافتی با حقوق حکمی گاهی تفاوتش زمین تا آسمان است


649

اینکه کار کنی برای بهتر شدن زندگی بدیهی به نظر میرسه، ولی  گاهی بعد از مدتی خوب که نگاه میکنی می بینی همون کاری که قرار بود در خدمت زندگی تو باشه، شده زندگیت
لذا تا حدممکن در انتخاب شغل دقت کنیم!!


+تو این شرایطی که بیکاری جوان هامون دغدغه اصلی خیلی از خانواده هاست، این حرف احتمالا آرمانی به نظر برسه، به همین دلیلم نوشتم تا حدممکن

+من خودم با تمام سوابق تحصیلی درخشانی که داشتم موقعیت های کاری خوبی رو صرفا به دلیل خانم بودن از دست دادم در حالی که شغلم و رشته ام از اون دست شغلها و رشته هاییه که نه تنها نیاز به توان مردانه نداره، بلکه تجربه نشون داده خانم ها در این شغل موفق ترن!. در شرایط واقعا خاصی مشغول به کار شدم و اگرچه الان به درست بودن کارمندشدنم با دیده شک نگاه میکنم، ولی تنها دلیل این شکم اعتقاد به رازقیت خداست والا در درست بودن تصمیمم شکی نداشتم. با تمام این اوصاف بعد از گذشت تقریبا یک دهه کارمندی با تمام تلاشم حس میکنم جو کارمندیِ ناخوشایندی که ظاهرا روزی هشت ساعت درگیرشم در من و اخلاقیات و روحیاتم تاثیر داشته، و  با تمام تلاشم برای جداکردن زندگی کاری و خانوادگیم خیلی هم موفق نبودم.
به همین دلیل اگر در شرایط انتخاب شغل یا کاری هستید سالم بودن محیطش براتون خیلییییییی مهم باشه. مهمی که آقای همسر بهش بسیار پایبند بود و .

640

عجیب احساس روزمرگی میکنم، به نظرم خودمو خیلی درگیر زندگی کردم، انقدر که جایی برای خودِخودم نذاشتم

مدتهاست برای خودم و پیشرفتم کاری نکردم و این اصلا خوب نیست

پست هاتون رو که میخونم که دغدغه های قشنگی ازش برداشت میشه از خودم ناامید میشم:(

کاش میتونستم یه مدت از همه نقشهام بیرون برم و حتی شده 24 ساعت فقط به خودم فکر کنم و اینکه کجام و به کجا میخوام برسم، مطمئنن نتیجه اش در همه نقش هام هم نمود پیدا میکرد.

شاید باید انقلاب کنم:/

ولی مثل همه تنبل ها منتظر شنبه مانده ام!!


637

هر ده دقیقه کج خلقی صبح های دردونه به اندازه یک ساعت و حتی بیشتر کار فیزیکی از من انرژی میگیره

و شما تصور کن که گاهی صبح ها بیشتر از یکساعت بدخلقه و من بعد از رسوندنش به مدرسه تازه میرم سرکار.


این روزها عجیب از لحاظ روانی و جسمی کم میارم:(


650

درمورد شکاک بودن آقایون و مشکلاتی که توی زندگی ایجاد میکنه زیاد شنیدیم و احتمالا خوندیم

ولی من میخوام بگم نقطه مقابل این خصلت اخلاقی هم به همون اندازه آزاردهنده و حتی ویران کننده است، البته این بهترین اسمیه که میتونم برای این خصلت اخلاقی بذارم: اعتماد بیش از حد به همسر

به نظرمن مثل خیلی از خصلت های دیگه تربیت خانوادگی خیلی موثره، ولی ترجیح میدم بقیه عواملی که باعث به وجود اومدن این خصلت اخلاقی میشه رو از شما بشنوم، خصوصا اگر آقایی خواننده این وبلاگه، دوست دارم نظرش رو در این زمینه بدونم


648

دردونه یه برگ از گیاهمون رو نشون میده که مثلا خودش کنده شده، تقریبا بدون واکنش خاصی از کنارش میگذرم
موقع آب دادن گلدون بهش میگم باید مراقب باشیم گیاه صدمه نبینه گاهی قهر میکنه و دیگه رشد نمیکنه
فوری میگه: نمیشه ما هم با کسی قهر کنیم دیگه بزرگ نشیم؟!!!!!!!!!!!!!
اخه من نمیخام بزرگ شم، ازدواج کنم، بعد بمیرم!!!


+بعد از تقریبا ده دقیقه میگه: میدونی مامان من رفتم برگ هاشو نوازش کنم یکیش کنده شد.

643

من آدم جنجگویی نیستم:((


احساس فقر فرهنگیی شدیدی دارم، مدتهاست  از ذخیره هام استفاده کردم و الان حس میکنم تقریبا به آخراش رسیدم، جوانیهام کلاس میرفتم، سخنرانی گوش میدادم، به مدد دورشته متفاوت خوندن کلی کتاب مختلف می خوندم، کتاب خوانی آخرشب هام کنسل نمیشد، اخبار رو دنبال میکردم، تو بحث ها شرکت میکردم و .

به بهونه کارمندی و مادری و خانم خونه بودنِ همزمان، کم کم همه رو کنار گذاشتم و به مرور شدم آدمِ الان:( یه فردی که هم و غمش گذران زندگیِ روزمره ی خودش و خانواده اشه، گرچه دوست داره به نحو احسن باشه، ولی تواناییش محدوده

منکرِ این نیستم که توی سیستم اداریی کار میکنم که فسیل شدن آدمها رو می طلبه، و تقریبا هرگونه امکان پیشرفتی رو ازت میگیره و مطمئنن این محیط بی تاثیر نبوده، ولی از خودم هم شاکی ام، که برای بهتر زندگی کردن اهل جنگیدن نیستم

منکرِ این هم نیستم که این اخلاق حتی یک درصد هم در آقای همسر نیست، و این هم باز تاثیرگذار بوده، ولی.

فکر میکنم باید به قرآن پناه ببرم

شما پیشنهاد دیگه ای هم دارید؟ ممنون میشم بهم بگین


654

یکی از روش های خلاقانه آقای همسر اینه که

مساله ای رو مطرح میکنه یا برای مساله ای راه حل میخواد، و من با گذشت تمام :) در هر دو صورت راه حل ارائه میدم    و ایشون در کمال خلاقیت همه راه حل ها رو امتحان میکنه، غیر از راه حل من

 

 

پ.ن. مدیونید اگر فکر کنید در این شرایط غیر از تحسین میزان بالای خلاقیتشون کار دیگه ای میکنم:))


636

این روزها که دردونه تقریبا هرروز یه اخلاق جدید، یه حرف جدید، یه رفتار جدید از خودش بروز میده، به نظرم میرسه که هرچقدر هم تلاش کنم در آینده ای خیلی نزدیک از سرعت رشد دردونه عقب خواهم موند، و احتمالا با همه تلاشم برای به روز  نگه داشتن اطلاعات و طرز فکر و نگرشم، در دوران نوجوانیش باز هم نخواهم توانست به درستی درکش کنم

639

یکی از ایرادهای اساسی من اینه که بلد نیستم زیبا حرف بزنم!!

دیدین بعضی ها ساده ترین مفاهیم رو با بهترین شیوه بیان میکنند، من اینطوری نیستم!:(

دلایل و ریشه های این ناتوانی بماند، ولی باید تمرین کنم، پیشنهادی در این زمینه دارین؟


652

دردونه کارتون علاءالدین رو دیده، یکی دوتا سوال که درموردش پرسید، ازش پرسیدم اگه قرار باشه تو سه تا آرزوت برآورده بشه چی میگی؟

یه کم فکر میکنه

اولین آرزوش اینه که خودش و من و باباش توی همین سن بمونیم!!! دوست نداره بزرگ شه و ما هم پیر و .

 

خوشحالم که طبق پیش بینی من اولین خواسته اش تبلت نبود! و متعجبم از اینکه تقریبا سه دهه زودتر از من از بالارفتن سن و پیرشدن فراریه!

پ.ن. آرزوهای دومی و سومیش بار دوم که ازش پرسیدم متغییر بود:دی


656

یکی از خلقیات خوب آقای همسر حساس بودنشون به اسرافه

 

 

و اینگونه میشه که آخر هفته ها هفت هشت تا ظرف از یخچال بیرون میذارم که تو چندتاش برنجه از هفت هشت تا دونه گرفته تا به اندازه چهارتا قاشق و تو بقیه هم آشپزخانه در هفته گذشته است اونها هم به اندازه نهایت چهار تا قاشق خورشت و.

 

فقط یه مساله که مطرح میشه اینه که گناه این اسراف با منه که یک،  دو سه تا قاشق کمتر غذا درست نمیکنم و دو، اونا رو دور می‌ریزم یا با آقای همسر که سر سفره غذا رو تموم نمیکنن  و علاوه بر اون تا تازه است برای پرندگان نمیریزن

 

 

 

پ.ن. اصلی ترین مشکل نبودن من در وعده اصلی ناهار کنار خانواده است:(


تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین مطالب

آخرین ارسال ها

عکس آقای خامنه ای

آخرین جستجو ها

درمان بیماری بواسیر شرکت فرش ارتمیس طراحی سایت درب اتوماتیک سایبان برقی خوش فکری کمپانی مجازی کشتی کج كلاس علوم تجربى (درسى و غير درسى) شهیدان ساتیاروند کافینا شاپ مازنده به آنیم که آرام نگیریم...